کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را
راستی سنگِ رهِ رفتار باشد مار را
این شعر به بیان موضوعاتی چون کجروی و بدرفتاری در انسانها میپردازد. شاعر با تأکید بر راستی و صداقت به نقد رفتارهای نادرست میپردازد و حسرت میخورد که ای کاش مانعی برای این رفتارها وجود داشت. او به تفاوت در آرزوها و نیتهای افراد اشاره میکند و میگوید هر کس هدف خاصی در زندگی دارد. عشق و زیبایی نیز در این شعر نقش پررنگی دارند و تصاویری از زلف و گل برای توصیف این زیباییها به کار رفته است. در نهایت، شاعر با اشاره به راز عشق و اعتراف به آن، تلاش میکند تا احساسات عمیق خود را بازگو کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را
راستی سنگِ رهِ رفتار باشد مار را
کاش بندِ حیرتی بر دست گلچین میگذاشت
آن که میبندد به روی من درِ گلزار را
هر سری دارد درین بازار سودای دگر
هر کسی بندد به آیینِ دگر دستار را
میکند از طوقِ قمری دامها در خاک، سرو
تا به دام آرد مگر آن سروِ خوش رفتار را
رشتهها همتاب چون شد، زود میگردد یکی
با میانِ اوست پیوندِ دگر زُنّار را
این سرِ زلفِ پریشانی که دارد بوی گل
میکند ناسور، زخمِ رخنهٔ دیوار را
یا خطِ عنبرفشان، یا زلفِ مشکین میشود
پای رفتن نیست دودِ آتشِ رخسار را
از فروغِ گوهرِ خود، زود صائب راز عشق
میگذارد نعل در آتش لبِ اظهار را