غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را

راستی سنگِ رهِ رفتار باشد مار را

۲

کاش بندِ حیرتی بر دست گلچین می‌گذاشت

آن که می‌بندد به روی من درِ گلزار را

۳

هر سری دارد درین بازار سودای دگر

هر کسی بندد به آیینِ دگر دستار را

۴

می‌کند از طوقِ قمری دام‌ها در خاک، سرو

تا به دام آرد مگر آن سروِ خوش رفتار را

۵

رشته‌ها همتاب چون شد، زود می‌گردد یکی

با میانِ اوست پیوندِ دگر زُنّار را

۶

این سرِ زلفِ پریشانی که دارد بوی گل

می‌کند ناسور، زخمِ رخنهٔ دیوار را

۷

یا خطِ عنبرفشان، یا زلفِ مشکین می‌شود

پای رفتن نیست دودِ آتشِ رخسار را

۸

از فروغِ گوهرِ خود، زود صائب راز عشق

می‌گذارد نعل در آتش لبِ اظهار را

بازگشت به سروده‌های صائب