نالهٔ من میزند ناخن به دل ناهید را
گریهٔ من تازه رو دارد گلِ خورشید را
این شعر در قالب نشان دادن احساسات عمیق و ناکامیهای عاشقانه و اجتماعی سروده شده است. شاعر از درد و رنج دل ناهید (نماد زیبایی) ناله میزند و به تازگی و زنده بودن گریهاش اشاره میکند. او به بینتیجگی طمع انسانها و نبود آزادی اشاره میکند و میگوید پیوند عاطفی و اجتماعی در میان درختان (سرو و بید) وجود ندارد. همچنین، از یاد شاهان و عظمت آنها یاد میکند که اکنون به دور رفتهاند. شاعر به سقوط ستارههای بخت و سردی دولت و خوشبختی اشاره میکند و میگوید که هر روز، خورشید (نشانه امید) در افق جدیدی طلوع میکند. در پایان، او به دوربینی اشاره دارد که از آینده و شادی باخبر است و از تلخیها و سختیهای زندگی در روز عید سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نالهٔ من میزند ناخن به دل ناهید را
گریهٔ من تازه رو دارد گلِ خورشید را
خطِ آزادی است از اهلِ طمع، بی حاصلی
عقدهٔ پیوند در دل نیست سرو و بید را
نامِ شاهان از اثر در دور میباشد مدام
جام می دارد بلند، آوازهٔ جمشید را
کوکبِ اقبال و دولت شوخچشم افتاده است
مشرقِ دیگر بود هر صبحدم خورشید را
دوربینی کز مآلِ شادمانی آگه است
تیغِ زهرآلود میداند هلالِ عید را