دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟
زآتشِ سوزان عنانداری نیاید دود را
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی شاعر میپردازد. او به تشنگی و آتش درون اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی نمیتواند آرامش را برای او به ارمغان بیاورد. در این شعر، شاعر از سختیهای زندگی و ناتوانی در فرار از مشکلات صحبت میکند و میگوید که نصیحتهای دیگران فقط به درد نمیخورند. همچنین، او به زیبایی و پیچیدگی روابط انسانی اشاره میکند و در نهایت به قدرت شراب و لذتهای آن در زندگی پرداخته است. شاعر در پی یافتن آرامش و بهدست آوردن شادی از طریق عشق و زیبایی است، اما با این حال، افسردگی و تلخی را نیز تجربه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟
زآتشِ سوزان عنانداری نیاید دود را
تشنگی در خواب ممکن نیست کم گردد ز آب
نیست سیرابی ز خون آن چشمِ خوابآلود را
از نصیحت خشکیِ سودا نگردد برطرف
برنیارد آتشِ سوزان ز خامی عود را
مردمِ کممایه را اسراف برقِ خرمن است
حفظ کن از پوچگوییها دَمِ معدود را
وقتِ بیبرگی شود گوهرفشان از اشک، تاک
تنگدستی مانعِ ریزش نگردد جود را
حلقهٔ خط، چشمِ حیران شد به دورِ عارضش
آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را
سبز گردد از بناگوشِ بتان پیش از ذَقَن
خطِ عنبرفام، حسنِ عاقبت محمود را
شیشهٔ خشک است صائب در مذاقش آبِ خضر
هر که بوسیده است لبهای شرابآلود را