غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشک‌اندود را

آه ازین آتش که در زنجیر دارد دود را

۲

غمزهٔ او می‌کند بیداد در ایامِ خط

زهر باشد بیشتر زنبورِ خاک‌آلود را

۳

خالِ او در پردهٔ خط همچنان دل می‌برد

از اثر، شب نیست مانع اخترِ مسعود را

۴

با کمندِ زلفِ پرچین، حسنِ مغرورِ ایاز

زود می‌آرد فرود از سرکشی محمود را

۵

سینه را مجمر کنم تا دل تهی گردد ز آه

نیست بس یک روزن این غمخانهٔ پر دود را

۶

نگسلد در زیر خاک از ماه، فیضِ آفتاب

نیست ممکن درنوردیدن بساطِ جوُد را

۷

چرخِ آهن‌دل ز سوزِ دردمندان فارغ است

نیست در مِجمَر سرایت آه و دودِ عود را

۸

می‌توانم عاشقان را کرد خون‌ها در جگر

پاک اگر سازی به خاکم تیغِ خون‌آلود را

۹

می‌کنم صائب به کارِ چرخ، آهی عاقبت

چند دارم در جگر این تیغِ زهرآلود را؟

بازگشت به سروده‌های صائب