میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
این شعر به توصیف احوالات عاطفی و تجربیات شاعر میپردازد. شاعر از حسی شدید و آتشین صحبت میکند که نشاندهندهی درد و رنج اوست. او به تخریب و درد ناشی از عشق اشاره دارد و تصویرسازیهای زیبا از عناصر طبیعت و احساسات انسانی را به کار میبرد. شاعر از گل و دشنه به عنوان نمادهایی که نشاندهندهی تضاد عشق و درد است، استفاده میکند. همچنین به ناامیدی و بیرحمی زندگی اشاره میکند، اما در عین حال به بینش و درک زیباییها نیز تأکید دارد. در نهایت، او از شور و نشاطی که در میان خوانندگان ایجاد میکند، صحبت کرده و به ظلم و بیداد در زندگی توجه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
میکند از آب عریان، دشنهٔ فولاد را
سرو از قمری به سر صد مشتِ خاکستر فشاند
تا به سنبل راه دادی شانهٔ شمشاد را
این گلِ روی عرقناکی که من دیدم ازو
دستهٔ گل میکند آیینهٔ فولاد را
چرخ را آرامگاهِ عافیت پنداشتم
آشیان کردم تصّور، خانهٔ صیاد را
گرچه بی رحم است اما بیبصیرت نیست حسن
نعلِ گلگون مینماید تیشهٔ فرهاد را
باز صائب عندلیبان را به شور آوردهای
بر همآوازانِ خود مپسند این بیداد را