غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گریهٔ مستانه می‌سازم شرابِ تلخ را

می‌کنم چون ابر مروارید آبِ تلخ را

۲

زاهدانِ طفل‌مشرب، اُمتِ شیرینی‌اند

می‌کنم در کار مستان این شرابِ تلخ را

۳

عاشقِ حیران چه می‌داند عِتاب و لطف چیست؟

می‌خورد چون آبِ شیرین ریگ آبِ تلخ را

۴

بادهٔ روشن علاجِ ظلمتِ غم می‌کند

می‌شکافد تیغ برق از هم سحابِ تلخ را

۵

تا کی از بیمِ اجل عمرم به تلخی بگذرد؟

می‌کنم شیرین به خود یک چشم خوابِ تلخ را

۶

تا به تلخی‌های زهرِ چشمِ او خو کرده‌ام

می‌شمارم بادهٔ شیرین، جوابِ تلخ را

۷

بس که صائب دیده‌ام تلخی ازین شکّر‌لَبان

می‌شمارم خندهٔ شیرین، عتابِ تلخ را

بازگشت به سروده‌های صائب