مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را
این شعر به توصیف و تأمل در مفهوم صبح و آغاز جدید میپردازد. شاعر با شروع به نام خدا، به زیباییهای صبح و تأثیرات مثبت آن اشاره میکند. او بیان میکند که برای صادقان، روزهای خوب و راحتی وجود دارد و نعمتهای صبح، همچون نان تازه، به زندگی آنها میآید. شاعر همچنین به طغیان اندوه و غفلت در دلها میپردازد و نشان میدهد که با آمدن صبح و نور خورشید، میتوان از تاریکیها و گریهها رهایی یافت. او به فریب شادیهای ظاهری و غفلت از حقیقت نیز اشاره میکند و به ارزشهای درونی و زخمهای عشق میپردازد. این اشعار علاوه بر زیباییهای ظاهری، نکات عمیقتری درباره زندگی، عشق، حقیقت و رهایی از غفلت را در دل خود دارند. در نهایت، شاعر به روشنی و حقیقتی که در غنای وجود و معنای صبح نهفته است، تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
ره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را
صادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیست
کز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را
گرچه در ابر سفید امید باران کمترست
فیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را
می زداید گریه از آیینه دل تیرگی
اشک انجم می نماید پاکدامان صبح را
با دل پر خون، دهن از شکوه بستن مشکل است
می کند پاس نفس از سینه چاکان صبح را
چون گرانخوابان غفلت را به دام احیا کند؟
نیست گر شور قیامت در نمکدان صبح را
چون سبک مغزان فریب خنده شادی مخور
کز شفق رنگین به خون شد روی خندان صبح را
قدر تیغ مهر را روشندلان دانند چیست
کرد شادی مرگ، یک زخم نمایان صبح را
داغ عشق از صفحه سیمای عاشق ظاهرست
مهر چون ماند نهان در زیر دامان صبح را؟
از رفوی سینه ما بگذر ای ناصح، که زخم
می شود از بخیه انجم نمایان صبح را
با نگاه دور قانع شو که با این قرب نیست
بهره ای جز آه سرد از مهر تابان صبح را
حسن هم در پرده ناموس می ماند نهان
می کشد خورشید اگر سر در گریبان صبح را
خواب غفلت از سحرخیزی حجاب ما شده است
نیست ورنه کوتهی در مد احسان صبح را
تا نفس را راست می سازد درین ظلمت سرا
مهر بر لب می زند خورشید تابان صبح را
راستی روشنگر دل می شود آخر، که صدق
رو سفید آورد بیرون از شبستان صبح را
راستان را نیست روزی گر ز خون دل، چرا
می شود صائب به خون تر از شفق نان صبح را؟