در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟
میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟
این شعر به تامل درباره زندگی و چرایی رفتارهای انسانها میپردازد. شاعر از پرسشها و ابهاماتی صحبت میکند که در ذهنش شکل گرفته است. او از اینکه چرا انسانها در مسیر دنیا و مادیات گام میزنند و به امور معنوی و ارزشهای واقعی توجه نمیکنند، انتقاد میکند. از جمله موضوعاتی که مطرح میشود، عبارتند از: تفاوت میان دنیای فانی و معنوی، به هدر دادن ارزشها برای لذتهای زودگذر، و بیتوجهی به نعمتهای واقعی که انسانها به خاطر جستجوی دنیوی آنها را فراموش کردهاند. شاعر در نهایت سوالاتی را مطرح میکند که هر فردی باید به آنها پاسخ دهد تا به درک بهتری از هدف زندگی و معنای وجودی خود برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟
میکنی در راه بت صیدِ حرم قربان چرا؟
چیست اسبابِ جهان تا دل به آن بندد کسی؟
میکنی زنّار را شیرازهٔ قرآن چرا
در بیابانِ عدم بی توشه رفتن مشکل است
نیستی در فکرِ تخمافشانی ای دهقان چرا
هیچ قفلی نیست نگشاید به آهِ نیمشب
ماندهای در عقدهٔ دل اینقدر حیران چرا
دین به دنیای دَنی دادن نه کارِ عاقل است
میدهی یوسف به سیمِ قلبِ ای نادان چرا
هیچ میزانی درین بازارِ چون انصاف نیست
گوهرِ خود را نمیسنجی به این میزان چرا
از بصیرت نیست گوهر را بدلکردن به خاک
آبروی خویش میریزی برای نان چرا
خندهکردن رخنه در قصرِ حیات افکندن است
میشوی از هر نسیمی همچو گل خندان چرا
آدمی را اژدهایی نیست چون طولِ امل
بیمحابا میروی در کامِ این ثعبان چرا
نانِ جو خور، در بهشتِ سیرچشمی سِیر کن
میخوری خون از برای نعمتِ الوان چرا
درد میگردد دوا چون کامرانی میکند
میکشی نازِ طبیب و منتِ درمان چرا
زود در گِل مینشیند کشتیِ سنگین رکاب
چارپهلو میکنی تن را، ز آب و نان چرا
میکِشند آبای عُلویٰ انتظارِ مقدمت
ماندهای دربندِ این گهواره چون طفلان چرا
چشمِ اقبالِ سکندر تشنهٔ دیدارِ توست
در سیاهی ماندهای، ای چشمهٔ حیوان چرا
چشم بر راهِ تو دارد تاجِ زرینِ شهان
بر صدف چسبیدهای، ای گوهرِ رخشان چرا
کعبه در دامانِ شبگیرِ بلند افتاده است
پای خود پیچیدهای چون کوه در دامان چرا
بهر یک دم زندگانی، چون حبابِ شوخچشم
میکنی پهلو تهی از بحرِ بیپایان چرا
ترکِ حیوانی، به حیوانات جانبخشیدن است
خویش را محروم میداری ازین احسان چرا
ساحلِ بحرِ تمنّا نیست جز کامِ نهنگ
میروی صائب درین دریای بیپایان چرا؟