غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا

در کمندِ وحدت آوردند آهوی ترا

۲

آستین‌افشانی بی جای این تردامنان

کرد محتاجِ شراری شعلهٔ روی ترا

۳

تندبادِ بی اصولِ چرخِ اربابِ سماع

خصمِ تمکین ساخت نخلِ قدِ دلجوی ترا

۴

زود باشد قُربِ این پشمینه‌پوشان، همچو خط

در نظرها زشت سازد روی نیکوی ترا

۵

ترسم آخر ذکرِ خیرِ اختلاطِ این گروه

بر زبان‌ها افکند لعلِ سخنگوی ترا

۶

شرطِ دلسوزی است جانِ من، که صائب گاه گاه

بر فروزد از نصیحت آتشِ خوی ترا

بازگشت به سروده‌های صائب