غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا

خوابِ سنگین شد فسانی تیغِ مژگانِ ترا

۲

این لطافت نیست هرگز میوهٔ فردوس را

می‌توان خوردن به لب سیبِ زنخدانِ ترا

۳

حلقه‌ها در گوشِ سرو از طوقِ قمری می‌کِشد

گر به گلشن ره فتد سروِ خرامانِ ترا

۴

دیدهٔ شبنم که در پیراهنِ گل محرم است

حلقهٔ بیرونِ در باشد گلستانِ ترا

۵

چون نباشم چشم بر راهِ نسیمِ التفات؟

من که پروردم به آبِ چشم، ریحانِ ترا

۶

قدرِ من این بس که چون ابرِ بهار از آبِ چشم

تازه دارم خارِ دیوارِ گلستانِ ترا

۷

گرچه افکارِ تو صائب سر به سر سنجیده است

این غزل مشهور خواهد کرد دیوانِ ترا

بازگشت به سروده‌های صائب