غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو را

شوخی چشمِ غزالان است زِهگیر تو را

۲

می‌شود سرسبز از عمرِ ابد، آن را که کِشت

داده‌اند از چشمهٔ خضر، آبِ شمشیر تو را

۳

چرخ نتواند نگاهِ کج به مجنونِ تو کرد

شیر می‌بوسد زمین از دور، نخجیر تو را

۴

شاهدِ گویاست بر حسنِ تمام، اجزای تو

نا‌تمامی، در کفِ نقاش، تصویر تو را

۵

وه چه سلطانی، که بر گردن عزیزِ مصر را

منّتِ زلفِ گره‌گیرست زنجیر تو را

۶

حسنِ دوراندیش آماده‌ست از خط گِردِ مشک

تا کند در منتهای حسن، تعمیر تو را

۷

می‌شمارد گوهرِ شه‌وار را اشکِ یتیم

قلبِ صائب چون فریبد دیدهٔ سیر تو را؟

بازگشت به سروده‌های صائب