از جهان تا رشتهتابی دسترس باشد ترا
هر سر خاری درین وادی عسس باشد ترا
این شعر به بررسی وجود و حالت روح انسان در دنیای پر از فساد و فریب میپردازد. شاعر به ما میگوید که هر فردی در این جهان دچار تنهایی و نیاز است و باید از چشمپوشی و بیتوجهی خود به حقیقت و طرز تفکر محدود بپرهیزد. او تأکید میکند که انسان نباید به مادیات و روزمرگی گرفتار شود، بلکه باید به عمق وجود خود نگاه کند و در جستجوی حقیقت و بصیرت باشد. شاعر با استفاده از تمثیلهایی از طبیعت و حالتهای انسانی، به ما یادآوری میکند که در این دنیای پرفریب، باید از حماقت و بیتحرکی دوری کنیم و به خود آگاهی برسیم. در نهایت، او از ما میخواهد که به قدرت درونی خود و تلاش برای درک عمیقتر زندگی بپردازیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از جهان تا رشتهتابی دسترس باشد ترا
هر سر خاری درین وادی عسس باشد ترا
چند از آمیزشِ دریای وحدت چون حباب
پردهدارِ چشمِ کوتهبین، نفَس باشد ترا؟
تا تو میلرزی به تار و پودِ هستی همچو موج
قسمت از دریای گوهر خار و خس باشد ترا
چشمِ بی شرمِ تو سیری را نمی داند که چیست
در تلاشِ رزق تا حرصِ مگس باشد ترا
چون شرر در سنگ، بی برگی ترا دارد ضعیف
میشوی سرکش اگر یک مشتِ خس باشد ترا
میشوی افتادهتر، هر چند برخیزی ز جا
تا ز مردم دستگیری ملتمس باشد ترا
شرمدار از حق، منال از بی کسی چون ناکسان
کیست آخر عالِمِ ناکس که کس باشد ترا
از گرفتارانِ خود، صیاد میگیرد خبر
فکرِ روزی، چند در کُنجِ قفس باشد ترا
آرزو کرده است آبستن ترا همچو زنان
زان ز دنیا هر زمان چیزی هوس باشد ترا
صرف در پردازِ دل کن قوّتِ بازوی خویش
در جهانِ تیره صائب تا نفس باشد ترا