غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

غوطه در دریا دهد آتش‌عنانی آب را

رزقِ خاکِ مرده می‌سازد گرانی آب را

۲

زنگ بندد تیغ چون بسیار مانَد در نیام

مانع است از سبز گردیدن روانی آب را

۳

سرعتِ سیلاب می‌گردد ز سنگینی زیاد

مانع از رفتن نمی‌گردد گرانی آب را

۴

صاف کن دل را که بر خار و گلِ این بوستان

حُکمِ جاری باشد از روشن‌روانی آب را

۵

چرب‌نرمی پیشهٔ خود کن که بر روی زمین

سبز می‌گردد سخن از ترزبانی آب را

۶

از شکایت نیست گر آهی کشم در زیرِ تیغ

گَرد می‌خیزد به هر جا می‌فشانی آب را

۷

تیره‌بختی نیلِ چشم‌زخمِ جانِ روشن است

در سیاهی بیش باشد زندگانی آب را

۸

چشمِ دلسوزی مدار از همرهان روزِ سیاه

کز سکندر خضر می‌نوشد نهانی آب را

۹

خاکساران، فیض بیش از آبِ رحمت می برند

در زمینِ پست باشد خوش‌عنانی آب را

۱۰

نشأه حسن این قَدَر سرشار هم می‌بوده است؟

می‌شود صهبا به لب تا می‌رسانی آب را

۱۱

سختیِ ایام کرد از کاهلی جان را خلاص

سنگلاخ آورد بیرون از گرانی آب را

۱۲

خامشان را می‌شود از غیب پیدا ترجمان

می‌شود ماهیزبان از بی زبانی آب را

۱۳

مِیپرستی می‌رساند خانهٔ تن را به آب

در عمارت ره مده تا می‌توانی آب را

۱۴

می کند کثرت جهان در چشمِ روشندل سیاه

تیره می‌سازد هجومِ کاروانی آب را

۱۵

دست نتوان شست صائب زود از روشندلان

در گِره بندد گُهر از قدردانی آب را

بازگشت به سروده‌های صائب