نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
جذبهٔ من میکِشد از صلبِ آهن آب را
این شعر بیانگر احوالات شدید عاطفی و تصورات شاعر درباره عشق، زندگی و جدالهای درونی است. شاعر از نمادی مانند خون و آب استفاده میکند تا احساسات عمیق و زجرهای قلبی خود را نشان دهد. او به زیباییهای طبیعت، مانند صبح و ابرها، به عنوان نمادهایی از زندگی و عشق اشاره میکند، در حالی که در عین حال با مشکلات و چالشهای زندگی دست و پنجه نرم میکند. همچنین، شاعر به اهمیت صداقت و راستی در زندگی و عشق تاکید دارد و از خطرات خواب غفلت و سادگی بیمقدار در برابر رازهای عمیق زندگی میگوید. در نهایت، این شعر دعوت به بیداری و توجه به واقعیات عاطفی و انسانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
جذبهٔ من میکِشد از صلبِ آهن آب را
ابرِ چشمِ من چنین گر گوهرافشانی کند
کاسهٔ دریوزه دریا میکند گرداب را
صبحِ هر روز از شفق صد کاسه خون بر سر کشد
تا در آغوش آورد خورشیدِ عالمتاب را
میتواند از دویدن سیل را مانع شدن
می کند هر کس عنانداری دلِ بیتاب را
نشأه صرف از میِ ممزوج باشد بیشتر
آب در شیر از میِ روشن مکن مهتاب را
از گرانجانی شود در هر قدم سنگِ نشان
گر نیندازد به منزل راهپیما خواب را
پیشِ راهِ شکوهٔ خونین نگیرد خامشی
بخیه نتواند عنانداری کند خوناب را
میدهد اشکِ ندامت عاجزان را شستشو
بحر روشن میکند آیینهٔ سیلاب را
خط بر آن لبهای میگون تنگ میگیرد عبث
نیست حاجت صافگرداندن شرابِ ناب را
در حریمِ وصل از عاشق اثر جستن خطاست
نیست ممکن خودنمایی در حرم محراب را
می کند بر خود فضای خُلد را زندانِ تنگ
هر که در مستی رعایت میکند آداب را
از کجی گردند خلق از صیدِ مطلب کامیاب
راستی خالی ز بحر آرد برون قلّاب را
نیست کارِ سادهلوحان رازِ پنهان داشتن
صفحهٔ آیینه بال و پر شود سیماب را
چشمِ عبرت باز کن، گردید چون مویت سفید
مگذران در خوابِ غفلت این شبِ مهتاب را
کشتیِ خود را سبک گردان درین دریا که نیست
بهتر از کامِ نهنگان مصرفیاسباب را
تیغِ او را در نظر دارند دائم کُشتگان
تشنگان در خواب میبینند صائب آب را