میتوان در زلفِ او دیدن دلِ بیتاب را
پردهپوشی چون کند شب گوهرِ شبتاب را
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و احساسات عمیق عاشق را نسبت به او بیان میکند. شاعر از زلف و ابروهای معشوق به عنوان نمادهایی از جذابیت و غیرت استفاده کرده و نشان میدهد که زیبایی او دل عاشق را بیتاب کرده است. همچنین، شاعر به ناتوانی در کنترل زمان و عمر اشاره دارد و بیان میکند که عشق و حسرت هیچ مانعی نمیتواند بر سر راه آنها باشد. در انتها، شاعر به تأثیرات خوشایند عشق بر زندگی انسانها و روشنگری آنها در برابر تاریکیها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میتوان در زلفِ او دیدن دلِ بیتاب را
پردهپوشی چون کند شب گوهرِ شبتاب را
غیرتِ طاقِ دلاویزِ خمِ ابروی او
همچو ناخن میخراشد سینهٔ محراب را
دیدهٔ حسرت عنانِ عمر نتواند گرفت
هیچ دامی مانع از جولان نگردد آب را
چون عنانداری کنم دل را، که چشمِ شوخِ او
شهپرِ پرواز میگردد دلِ بیتاب را
در لباسِ عاریت چون ابرِ آرامش مجو
برقِ زیرِ پوست باشد جامهٔ سنجاب را
خاکیان را بحرِ رحمت میکند روشنگری
موجهٔ دریاست صیقل، ظلمتِ سیلاب را