غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را

مانع از گردش نگردد خار و خس گرداب را

۲

تیغ را نتوان برآوردن ز زخم ما به زور

از زمین تشنه بیرون شد نباشد آب را

۳

جوهر ذاتی است مستغنی ز نور عاریت

روغنی حاجت نباشد گوهر شب تاب را

۴

قامت خم زندگی را می کند پا در رکاب

می گذارد پل در آتش نعل این سیلاب را

۵

می کند فکر متین، کج بحث را کوته زبان

از کجی زور نهنگ آرد برون قلاب را

۶

لب ز حرف شکوه بستن تلخ دارد کام من

وقت زخمی خوش که بیرون می دهد خوناب را

۷

دل منه بر اختر دولت که در هر صبحدم

مشرق دیگر بود خورشید عالمتاب را

۸

نقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگی

با چراغ آن کس که جوید گوهر شب تاب را

۹

سینه خود صائب از گرد کدورت پاک کن

صاف اگر با خویش خواهی سینه احباب را

بازگشت به سروده‌های صائب