آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
این شعر به بیان حسرت و پشیمانی از گذر عمر و ناپایداری زندگی پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره میکند که مانند گل که خاری از خود به جا میگذارد، عمر نیز با حسرتها و ناکامیها پر شده است. او در ادامه میگوید که تنها چیزی که از زندگی باقی میماند، رشتهای از امید و آرزوهاست که مانند عنکبوت به هم نمیپیوندند. در نهایت، شاعر به این حقیقت میرسد که بسیاری از تلاشها و کارها در نهایت چیزی جز حسرت باقی نمیگذارند و آثار واقعی از زندگی ما، تنها کلمات و یادها هستند. به طور کلی، شعر حاوی احساسات عمیق و تأملبرانگیزی درباره گذر زمان و معنای واقعی زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
از جوانی حسرت بسیار میماند به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میماند به جا
نیست غیر از رشتهٔ طول اَمَل چون عنکبوت
آنچه از ما بر در و دیوار میماند به جا
کامجویی غیر ناکامی ندارد حاصلی
در کف گلچین ز گلشن خار میماند به جا
رنگ و بوی عاریت پا در رکاب رحلت است
خار خواری در دل از گلزار میماند به جا
جسم خاکی مانع عمر سبکرفتار نیست
پیش این سیلاب کِی دیوار میماند به جا؟
غافل است آن کز حیات رفته میجوید اثر
نقش پا کِی زان سبکرفتار میماند به جا؟
هیچ کار از سعی ما چون کوهکن صورت نبست
وقت آن کس خوش، کز او آثار میماند به جا
زنگِ افسوسی به دستِ خواجه هنگام رحیل
از شمار درهم و دینار میماند به جا
نیست از کردارِ ما بیحاصلان را بهرهای
چون قلم از ما همین گفتار میماند به جا
ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ افزون دهد
بیشتر از مور اینجا مار میماند به جا
سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن
نیست هر جا صیقلی، زنگار میماند به جا
میکِشد حرف از لبِ ساغر میِ پُر زور عشق
در دل عاشق کجا اسرار میماند به جا؟
عیشِ شیرین را بوَد در چاشنی صد چشمِ شور
برگ، صائب! بیشتر از بار میماند به جا