غزلیات

غزل شمارهٔ ۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اگر نه مدِّ بسم‌الله بودی تاجِ عنوان‌ها

نگشتی تا قیامت نوْ خطِ شیرازه دیوان‌ها

۲

نهتنها کعبه صحرایی‌ست دارد کعبهٔ دل هم

به گِردِ خویشتن از وسعتِ مشرب، بیابان‌ها

۳

به فکرِ نیستیْ هرگز نمی‌اُفتند مغروران

اگرچه صورتِ مِقراضْ «لا» دارد گریبان‌ها

۴

سرِ شوریده‌ای آورده‌ام از وادیِ مجنون

تُهی سازید از سنگِ مَلامت جِیب و دامان‌ها

۵

حیاتِ جاودان خواهیْ به صحرایِ قناعت رو

که دارد یادِ هر موری، در آن وادی سلیمان‌ها

۶

گلستانِ سخن را تازه‌رو دارد، لبِ خشکم

کِه جز من می‌رساند در سُفالِ خشک، ریحان‌ها؟

۷

نمی‌بینی زِ اِستغنا به زیرِ پا نمی‌دانی

که آخر می‌شود خارِ سرِ دیوار، مژگان‌ها

۸

کدامین نعمتِ اَلوان بُوَد در خاکْ غیر از خون؟

زِ خِجلَت برنمی‌دارد فَلَک سرپوشِ این خوان‌ها

۹

چنان از فکرِ صائب شور افتاده‌ست در عالم

که مرغان این سخن دارند با همْ در گلستان‌ها

بازگشت به سروده‌های صائب