خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
ابر میگرید به حالم چون تبسم میکنم
شاعر میگوید که وقتی احساس شادی و خنده به او دست میدهد، به یکباره احساسی دیگر او را در میگیرد. در این حال، حتی ابرها به خاطر این تضاد احساسی، به گریه میافتند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خنده و جان بر لبم یکبار میآید چو برق
ابر میگرید به حالم چون تبسم میکنم