جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
ز بس به فکر تو مانده است زیر سر دستم
شاعر در این دو بیت میگوید که دستش به سبو (ظرف آب) نمیرسد و این به خاطر افکاری است که درباره معشوقش در سر دارد. به عبارتی، فکر و خیال معشوق باعث شده که از وظایف و کارهای روزمرهاش باز بماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جدا چو دست سبو از سرم نمیگردد
ز بس به فکر تو مانده است زیر سر دستم