ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
تمام برگ سفر چون گل خزان زدهام
شاعر از سردی و بیمحبتی دوستانش در زندگی گلایه میکند و احساس میکند که تمام سفرش مانند برگهای خزان پژمرده شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سردمهری احباب، در ریاض جهان
تمام برگ سفر چون گل خزان زدهام