نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
درختی را که سرما سوخت، دودش بر نمیآید
شاعر در این بیت به سردی و بیمهریهای زمانه اشاره میکند و از درد و زخمهای عمیق خود میگوید. او تشبیه میکند که مانند درختی که به دلیل سرما خشک شده، از او نیز هیچ نشانهای از زندگی باقی نمانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نماند از سردمهریهای دوران در جگر آهم
درختی را که سرما سوخت، دودش بر نمیآید