از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
لب به دندان میگزم اکنون که دندانم نماند
این شعر درباره پشیمانی و حسرت در پیری است. شاعر وقتی به یاد جوانی و اشتباهات خود میافتد، احساس غذاب و ندامت میکند، اما اکنون که دیگر جوانی ندارد و دندانهایش هم از بین رفته، نمیتواند به راحتی از این پشیمانی سخن بگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم
لب به دندان میگزم اکنون که دندانم نماند