رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
مشت خاشاکی ز سیل نو بهاران باز ماند
در این بیت، poet از گذر زمان و از دست رفتن جوانی سخن میگوید. در حالی که عمرش به سرعت میگذرد، صدا و جنبههایی از جوانیاش همچنان باقی ماندهاند. به عبارتی، همانند یک توده کوچک خاشاک که در سیل نو بهار جا مانده، یادگارهای جوانی او نیز هنوز وجود دارند، هرچند که ایام جوانی گذشته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت ایام شباب و خارخار او نرفت
مشت خاشاکی ز سیل نو بهاران باز ماند