از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
آغوش من چو محراب، دیگر به هم نیامد
در این شعر، گوینده از شوق و هیجان خود در برخورد با معشوق صحبت میکند. او به طور نمادین آغوش خود را مانند محرابی باز کرده، اما احساس میکند که دیگر نتوانسته آن را دوباره ببندد. این تصویر، نشاندهندهی عمق عشق و ارتباط عاطفی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از شوق آن بر و دوش، روزی بغل گشودم
آغوش من چو محراب، دیگر به هم نیامد