دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت
در این شعر، شاعر از غم و حسرتی صحبت میکند که حتی گریهاش هم نتوانسته چیزی از آن بکاهد. او احساس میکند که زیبایی و صفای زندگیاش از بین رفته و درونش تهی شده است. آب شدن آیینه به نوعی نماد این است که دیگر آن شکوه و زیبایی گذشته را ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلم زگریهٔ مستانه هم صفا نگرفت
فغان که آب شد آیینه و جلا نگرفت