به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
یک قدم بی چاه در صحرای کنعان تو نیست
شاعر در این ابیات از احساس تنهایی و حبس در غربت سخن میگوید. او با اشاره به پدرش به نوعی درد و محرومیت خود را بیان میکند و به عدم وجود هیچ نشانهای از امید و رهایی در صحرای کنعان اشاره میکند. به عبارتی، اشاره به بیپناهی و حسرت در زندگی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
یک قدم بی چاه در صحرای کنعان تو نیست