از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست
شاعر در این ابیات از حسرت و افسوس خود میگوید و میگوید که از عمر گذشتهاش تنها حسرت به جای مانده و جز صدای زنگ طلا در دستش چیزی باقی نمانده است. این ابیات نشاندهندهی بیفایده بودن برخی تلاشها و نبودن بهرهای واقعی از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عمر رفته حاصل من آه حسرت است
جز زنگ از شمردن این زر به دست نیست