آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست
شاعر به آسیبهای باقیمانده از زندگیاش اشاره میکند و میگوید که آنچه از زندگیاش مانده، برایش مانند یک فنجان خونی است که باید بنوشد و ادامه زندگی برایش به دردسر تبدیل شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنچه مانده است ز ته جرعه عمرم باقی
خوردنش خون دل و ماندن او دردسرست