مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
شاعر در این بیت از تجربیاتش در میان اهل دل و خرابات سخن میگوید. او به یاد دارد که تنها علم و دانش واقعی در درک عمق مطالب و حال دل انسانهاست و باقی چیزها بیفایده و زودگذر هستند. در واقع، این اشاره به بیارزشی علمهایی دارد که سطحی و ظاهری هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا ز پیر خرابات نکتهای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست