آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
که به جز آبلهٔ دل، گهری نیست مرا
غواصی که جگر سوخته و ناامید است، تنها چیزی که در دلش دارد، دلی پر از درد و رنج است و به جز احساس تنهایی و sorrow، چیز دیگری برایش باقی نمانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن نفس باخته غواص جگرسوختهام
که به جز آبلهٔ دل، گهری نیست مرا