خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی
این شعر از حافظ به زیبایی بیانگر عشق و اشتیاق است. شاعر از مکان محبوبش، یعنی خرابات، یاد میکند که در آنجا آرامش مییابد و در انتظار زیباییهای یار است. او آرزو میکند تا همیشه در این مکان بماند و نمیتواند جز عشق یار به چیزی دیگر بیندیشد. شاعر تأکید میکند که در این دیوانگی عشق، هیچکس مانند او در انتظار نیست و از دیگران میخواهد که با ادب باشند و عشق را به درستی درک کنند. در نهایت، حافظ با اشاره به دل مجروحش، امید به فردایی بهتر را در دل دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوشتر از کوی خرابات نباشد جایی
که به پیرانه سرم دست دهد ماوایی
آرزو میکندم از تو چه پنهان دارم
شیشهٔ باده و طلعت خوش زیبایی
جای من دیر مغان است مروح وطنی
رای من رای بتان است مبارک رایی
چه کنی نوش که در دیر چو من شیدا نیست
نیست این جز سخن بوالهوس رعنایی
به ادب باش که هر کس نتواند گفتن
سخن پیر مگر برهمنی یا رایی
صنما غیر تو در خاطر ما کی گنجد
که مرا نیست به غیر از تو به کس پروایی
رحم کن بر دل مجروح خراب حافظ
زآن که هست از پی امروز یقین فردایی