اشعار منتسب

شمارهٔ ۴۲

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

تا جمالت عاشقان را زد به وصل خود صلا

جان و دل افتادهاندر زلف و خالت در بلا

۲

آنچه جان عاشقان از دست هجرت مى‌کشد

کس ندیده در جهان جز کشتگان کربلا

۳

ترک ما گر مى‌کند رندى و مستى جان من

ترک مستورى و زهدت کرد باید اولا

۴

وقت عیش و موسم شادى و هنگام طرب

پنج‌روز ایّام عشرت را غنیمت دان دلا

۵

حافظا گر پای‌بوس شاه دستت مى‌دهد

یافتى در هر دو عالم رتبت عز و علا

بازگشت به سروده‌های حافظ