لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
تا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را
در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که چهرهاش را از گداها پنهان نکند تا همگان از زیبایی او بهرهمند شوند. او به عشق و درد و رنج ناشی از جدایی اشاره میکند و احساس غم و دلتنگی خود را بیان میکند. شاعر خود را شبیه به هاروت میداند که در بلا و عشق گرفتار شده است و آرزو میکند که معشوق هرگز چشمش به زیبایی او نیفتاده باشد. او همچنین به زیبایی چهره محبوبش و تأثیری که بر بلبلان دارد اشاره میکند و در نهایت از او میخواهد که برای رفع تلخی جدایی حاضر شود و رو به او بنماید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را
تا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را
همچو هاروتیم دایم در بلاى عشق زار
کاشکى هرگز ندیدى دیدهٔ ما، روت را
کى شدى هاروت در چاه زنخدانش اسیر
گر نگفتى شمهاى از حسن او ماروت را
بوى گل برخاست گویى در چمنها، روت بود
بلبلان مستند گویى دیده چون ما، روت را
تا به کى با تلخى هجر تو سازد اى صنم
روى بنما تا ببیند حافظ ما، روت را