بیار باده و بازم رهان ز مخموری
که هم به باده توان کرد دفع رنجوری
این غزل به موضوعاتی چون عشق، مستی و لذت جویی اشاره دارد. شاعر از بادهنوشی و رهایی از غمها سخن میگوید، و بیان میکند که هیچ چیز نمیتواند مجلس شادی را روشن کند جز زیبایی معشوق و شراب. او هشدار میدهد که نباید فریب غمزههای معشوق را خورد، زیرا تجربه نشان داده که این عشق به سرانجامی نمیرسد. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی جان انسان را زنده میکند و اگر کسی عشق ندارد، بهتر است برود. او از دست دادن زهد و صلاح به خاطر فریبی سخن میگوید و به سرآمدن دوران سختی و رسیدن به وصال معشوق اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که درد هر کس متفاوت است و تنها خود او میتواند از رنجهایش بگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیار باده و بازم رهان ز مخموری
که هم به باده توان کرد دفع رنجوری
به هیچ وجه نیابد چراغ مجلس انس
مگر به روی نگار و شراب انگوری
به سحر غمزه فتان هیچ غره مباش
که آزمودم و سودی نداشت مغروری
ادیب چند نصیحت کنی که عشق مباز
که هیچ نیست ادیب این سخن به دستوری
به عشق زنده بود جان مرد صاحبدل
اگر تو عشق نداری برو که معذوری
به یک فریب نهادم صلاح خویش از دست
دریغ آن همه زهد و صلاح مستوری
رسید دولت وصل و گذشت محنت هجر
نهاد کشور دل باز رو به معموری
به هر کسی نتوان گفت درد او حافظ
بدان بگو که کشیدهست محنت دوری