بلبل اندر ناله و، گُل خندهٔ خوش میزند
چون نسوزد دل که دلبر در وِی آتش میزند؟
در این شعر، شاعر به تضاد بین شادی و غم اشاره میکند. بلبل در حال ناله است، اما گل خوش میخندد، چون دل که آتش عشق را تجربه نمیکند، نمیشود. به زاهدان توصیه میکند که از تیر مژگان محبوب بپرهیزند، اما زخمی که ناشی از عشق است، پنهان نمیماند. شاعر خودش را غلام مطرب میداند که از صدای خوش لذت میبرد. همچنین به وجود درد و ناخوشی در زندگی اشاره میکند و پند میدهد که محتسب، روز و شب به رندان نیکوکار باده میدهد. در انتها، حافظ خود را به عنوان عاشق معرفی میکند که به عشق و شراب روی معشوق مهوش ادامه میدهد، حتی به رغم نصایح زاهدان دنیاپرست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلبل اندر ناله و، گُل خندهٔ خوش میزند
چون نسوزد دل که دلبر در وِی آتش میزند؟
زاهدا، از تیرِ مژگانش حذر کردن چه سود؟
زخمِ پنهانم به ابروی کَمانکش میزند
ناخوشیها دیدهام از زاهدِ پشمینهپوش
من غلامِ مطربم کابریشمِ خوش میزند
محتسب، با ساغرِ رندان شکستن، روز و شب
بادهٔ سرخ از صراحیّ منقّش میزند
حافظ عاشق، به رَغمِ زاهدِ دنیاپرست
بادهٔ نوشین به روی یارِ مهوش میزند