به فر دولت گیتی فروز شاه شجاع
که با کسم نبود بهر مال و جاه نزاع
این شعر به شاه شجاع تقدیم شده و شاعر از او میخواهد که به جای نزاع بر سر مال و مقام، زندگی را با محبت و دوستی بگذراند. او دعوت میکند که مینوشند و از زیباییهای زندگی لذت ببرند، زیرا همه چیز غیر از این باعث تفرقه و دردسر است. شاعر به ادیب میگوید که به جای چیزهای زودگذر، به محبت و شفقت بپردازد و خود را غلام محبت میداند نه پادشاه. او عشق را به عنوان نیرویی میبیند که او را از مسجد به خرابات میبرد. در نهایت، او از زهد و حرفهای خالی دلزده شده و قصد دارد به سمت شادی و خواندن غزل برود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به فر دولت گیتی فروز شاه شجاع
که با کسم نبود بهر مال و جاه نزاع
بیار می که چه خورشید مشغل افروزد
رسد به کلبه درویش نیز فیض شعاع
صراحتی و حریفی خوشم زدنیا بس
که غیر از این همه اسباب تفرقست و صداع
برو ادیب به جامی بدل کن این شفقت
که من غلام مطیعم نه پادشاه مطاع
ز مسجدم به خرابات میفرستد عشق
حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
هنر نمی خرد ایام غیر از اینم نیست
کجا روم به تجارت بدین کساد متاع
ز زهد حافظ و طامات او ملول شدم
بساز رود و غزل خوان که می روم به سماع