ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
بر عرق پیش عقیقت جام می
این شعر به زیبایی و شرم معشوق اشاره دارد و با تصاویری از طبیعت و عشق ترکیب شده است. شاعر از عرق و شراب سخن میگوید و به وصف زیباییهای معشوق میپردازد، همچنین به دل تنگی و اشتیاق خود اشاره میکند. او به عشق لیلی و مجنون اشاره کرده و از دلتنگیاش در شب صحبت میکند. در انتها، او میگوید که در دنیای مادی، حتی اگر زندگی سخت شود، باید به عشق و زیبایی پایبند باشد و از مقامهای انسانی و ارادت به افراد بزرگ سخن میگوید. شاعر بر این باور است که غم و اندوه نباید ما را از لذتهای زندگی بازدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای ز شرم عارضت گل کرده خوی
بر عرق پیش عقیقت جام می
ژاله بر لاله است یا بر گل گلاب
یا بر آتش آب یا بر روت خوی
میشد از چشم آن کمان ابرو و دل
از پی اش می رفت و گم می کرد پی
امشب از زلفت نخواهم داشت دست
رو موذن بانگ می زن گو که حی
چون بنی عامر بسی مجنون شوند
گر برون آید شبی لیلی زحی
نی دمی لب بر لب مطرب نهاد
چنگ را در زیر ناخن کرد پی
چنگ را بر دست مطرب نه دمی
گو رگش بخراش و بخروشش ز پی
عود بر آتش نه و منقل بسوز
غم مدار از شدت سرمای دی
آنکه بهر جرعه ای جان می دهد
جامه زو بستان و جامی ده به وی
با تو زین پس گر فلک خواری کند
باز گو در حضرت دارای ری
خسرو آفاق بخش آن کز سخاش
نامه حاتم ز نامش گشت طی
جام می پیش آرو چون حافظ مخور
غم که جم کی بود یا کاووس کی