اشعار منتسب

شمارهٔ ۲۰

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من دوش پنهان می‌شدم تا قصر جانان سنگنک

نرمک نهادم پای را رفتم به ایوان سنگنک

۲

دیدم نگار نازنین بر تخت زر در خواب خوش

من از نهیب بیم او چون بید لرزان سنگنک

۳

کردم دو انگشتان دراز آهستهک آهستهک

برداشتم برقع به ناز از ماه تابان سنگنک

۴

یک نیمه نرگس باز کرد از خواب جنبانید سر

شد بر رخ همچون مهش زلف پریشان سنگنک

۵

گفتا به من ای باهنر گفتم منم مسکین تو

تا گر کسی یابد خبر ای راحت جان سنگنک

۶

باری به کام خویشتن آوردمش در بر دمی

بانگ نوا زد آن زمان مرغ سحرخوان سنگنک

۷

گفتا که حافظ خیز و رو صبح است بر ایوان شاه

بر شاه خوان این قصه را از خلق پنهان سنگنک

بازگشت به سروده‌های حافظ