ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت چهره محبوب میپردازد و شاعر از عشق و حسی عمیق نسبت به معشوق سخن میگوید. او از لطافت و نازنین بودن معشوق میگوید و بیان میکند که چنین زیبایی در دنیا پیدا نمیشود. شاعر به عذاب عاشقان اشاره میکند که به خاطر تیر زهرآگین چشمان معشوق در رنج و درد هستند. همچنین، عشق و شوق او به معشوق باعث میشود که دلش در تنهایی و اندوه بسوزد. در پایان، شاعر از ناامیدی و عدم توجه معشوق به خود مینالد و میگوید که در صورتی که رو در رو شوند، ممکن است دلش شاد شود. در مجموع، این شعر تصویری از عشق عمیق و درد ناشی از فراق معشوق را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای از فروغ رویت روشن چراغ دیده
خوشتر ز چشم مستت چشم جهان ندیده
همچون تو نازنینی سر تا قدم لطافت
گیتی نشان نداده ایزد نیافریده
هر زاهدی که دیده یاقوت جان فزایش
سجاده ترک کرده پیمانه در کشیده
بر چهره بخت نیکت تعویذ چشم زخم است
هر دم و ان یکادی ز اخلاص بردمیده
بر قصد خون عشاق ابرو و چشم شوخش
گاه این کمین گشاده گاه آن کمان کشیده
تا کی کبوتر دل باشد چو مرغ بسمل
از زخم ناوک تو در خاک و خون تپیده
از سوز سینه هر دم دودم به سر درآید
چون عود چند باشم در آتش رمیده
گر زآنک رام گردد بخت رمیده با من
هم زان دهن برآرم کام دل رمیده
میلی اگر ندارد با عارض تو ابرو
پیوسته از چه باشد چون قد من خمیده
گر بر لبم نهی لب یابم حیات باقی
آن دم که جان شیرین باشد به لب رسیده
تا کی فرو گذاری چون زلف خود دلم را
سرگشته و پریشان ای نور هر دودیده
در پای خار هجران افتاده در کشاکش
وز گلبن وصالت هرگز گلی نچیده
گر دست من نگیری با خواجه بازگویم
کز عاشقان بیدل دل می برد دو دیده
ما را بضاعت این است گر در مذاقت افتد
درهای شعر حافظ بنویس بر جریده