رهروان را عشق بس باشد دلیل
آب چشم اندر رهش کردم سبیل
در این شعر، شاعر به بیان عشق و تمناهای آن میپردازد. او اشاره میکند که عشق برای رهروان میتواند دلیلی باشد برای ادامه راهشان، حتی وقتی که با اشک و غم مواجهاند. شاعر انتقاد میکند از کسانی که راحتی و خوشی را فقط در دنیاهای خیالی جستجو میکنند و از می و سماع در مسیر عشق پرهیز میکنند. او به سرنوشت و انتخابهای دشوار در عشق اشاره دارد و بیان میکند که در برخی مواقع، اختیار در تقدیر و نامناسب بودن در عشق وجود دارد. در نهایت، حافظ به طلب معنا در عشق میپردازد و از بیمعنایی و تنها سخن گفتن پرهیز میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رهروان را عشق بس باشد دلیل
آب چشم اندر رهش کردم سبیل
موج اشک ما کی آرد در حساب
آن که کشتی راند بر خون قتیل
بی می و مطرب به فردوسم مخوان
راحتی فی الراح لا فی السلسبیل
اختیاری نیست بدنامی من
ضلنی فی العشق من یهدی السبیل
آتش روی بتان در خود مزن
ور نه در آتش گذر کن چون خلیل
یا بنه بر خود که مقصد گم کنی
یا منه پای اندرین ره بیدلیل
یا رسوم پیلبانی یاد گیر
یا مده هندوستان را یاد پیل
یا مکش بر چهره نیل عاشقی
یا فرو بر جامهٔ تقوی به نیل
حافظا گر معنیی داری بیار
ورنه دعوی نیست غیر از قال و قیل