دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
تو نیز ای دیده خوابی کن، مراد دل بر آر آخر
این شعر به ماجرای عشق و اشتیاق به معشوق اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود سخن میگوید و به درد و رنجهای انتظار اشاره میکند. او میخواهد از شب تاریک اندوه فاصله بگیرد و به بامداد امید و بشارتها برسد. شاعر به زیبایی و اهمیت لحظات شیرین عشق اشاره میکند و تمایل دارد تا در این دنیای غم و اندوه، از شادی و زیبایی عشق بهرهمند شود. در نهایت، او از خدای خود طلب میکند تا به او کمک کند و به مقصودش برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دلا چندَم بریزی خون؟ ز دیده شرم دار آخر
تو نیز ای دیده خوابی کن، مراد دل بر آر آخر
منم یا رب که جانان را ز ساعد بوسه میچینم
دعای صبحدم دیدی که چون آمد به کار آخر؟
مراد دنییٖ و عُقبیٖ به من بخشید روزیبخش
به گوشم قول چنگ اولی، به دستم زلف یار آخر
چو باد از خرمنِ دونان، ربودن خوشهای تا چند؟
ز همت توشهای بردار و خود تخمی بکار آخر
نگارستان چین دانم، نخواهد شد سَرایت لیک
به نوکِ کِلکِ رنگآمیز، نقشی مینگار آخر
دلا در مُلک شبخیزی، گر از اندوه نگریزی
دَم صُبحت بشارتها، بیارَد ز آن دیار آخر
بُتی چون ماه زانو زد، میی چون لعل پیش آورد
تو گویی تائبم حافظ، ز ساقی شرم دار آخر