اشعار منتسب

شمارهٔ ۱۱

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید

که ز انفاس خوشش بوی کسی می‌آید

۲

از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش

زده‌ام فالی و فریادرسی می‌آید

۳

زآتش وادی ایمن نه منم خُرّم و بس

موسی آنجا به امید قبسی می‌آید

۴

هیچ کس نیست که در کوی تواش کاری نیست

هرکس آنجا به طریق هوسی می‌آید

۵

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید

۶

جرعه‌ای دِه که به میخانهٔ ارباب کرم

هر حریفی ز پی ملتمسی می‌آید

۷

دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است

گو بران خوش که هنوزش نفسی می‌آید

۸

خبر بلبل این باغ بپرسید که من

ناله‌ای می‌شنوم کز قفسی می‌آید

۹

یار دارد سر صید دل حافظ یاران

شاهبازی به شکار مگسی می‌آید

بازگشت به سروده‌های حافظ