اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است
وگر به قهر برانی درون ما صاف است
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر میگوید اگر از رافت و محبت معشوق برخوردار شویم، این موهبتی بزرگ است و اگر با قهر و غضب با ما رفتار کند، ما هنوز در درون خود صاف و روشن هستیم. توصیف معشوق فراتر از حد و حدود کلمات است و چهره او قابل وصف نیست. فقط چشمهای عاشق میتوانند زیباییهای او را ببینند. شاعر نسبت به یار سنگدل خود اشاره میکند و بیان میکند که عشق او مایه بهشت است و هیچ همتایی برای او نیست. او از معشوق میخواهد که آیات عشق و زیبایی را بخواند، زیرا آنچه که او نشان میدهد به حکمت و کشف عمیق مربوط میشود. در پایان، شاعر به دشمنانش هشدار میدهد که هرگز نمیتوانند به زیبایی و عمق شعر او دست یابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر به لطف بخوانی مَزید الطاف است
وگر به قهر برانی درون ما صاف است
بیان وصف تو گفتن نه حد امکان است
چرا که وصف تو بیرون ز حد اوصاف است
ز چشم عشق توان دید روی شاهد غیب
که نور دیدهٔ عاشق ز قاف تا قاف است
چو سرو سرکشی ای یار سنگدل با ما
چه چشمهاست که از روی تو بر اطراف است
تو را که مایهٔ خلد است نیاز همتا نیست
از این مثال گزینم روان در اطراف است
ز مُصحَف رخ دلدار آیتی بر خوان
که آن بیان مقامات کشف کشّاف است
عدو که منطق حافظ طمع کند در شعر
همان حدیث هُما و طریق خطّاف است