اشعار منتسب

شمارهٔ ۱

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ما برفتیم، تو دانی و دل غمخور ما

بخت بد تا به کجا می برد آبشخور ما

۲

از نثار مژه چون زلف تو در زر گیرم

قاصدی کز تو سلامی برساند بر ما

۳

به دعا آمده‌ام هم به دعا دست بر آر

که وفا با تو قرین باد و خدا یاور ما

۴

فلک آواره به هر سو کندم می‌دانی؟

رشک می‌آیدش از صحبت جان پرور ما

۵

گر همه خلق جهان بر من و تو حیف برند

بکشد از همه انصاف ستم داور ما

۶

روز باشد که بیاید به سلامت بازم

ای خوش آن روز که آید به سلامی بر ما

۷

به سرت گر همه آفاق به هم جمع شوند

نتوان برد هوای تو برون از سر ما

۸

تا ز وصف رخ زیبای تو ما، دم زده‌ایم

ورق گل خجل است از ورق دفتر ما

۹

هر که گوید که کجا رفت خدا را حافظ

گو به زاری سفری کرد و برفت از بر ما

بازگشت به سروده‌های حافظ