غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۳

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اِی پادِشَهِ خوبان، داد از غَمِ تَنْهایی

دِل، بی‌‌تو، به جان آمَد؛ وَقْت است که بازآیی

۲

دائم، گُلِ این بُسْتان، شاداب نمی‌مانَد

دَریاب ضَعیفان را در وَقْتِ تَوانایی!

۳

دیشَب، گِلِهٔ زُلْفَش با باد، هَمی کَرْدَم

گفتا: «غلطی! بُگْذَر زین فِکْرَتِ سودایی

۴

صَد بادِ صَبا، این‌جا با سِلْسِلِه می‌رَقْصَنْد

این است حَریف ای دِل تا باد نَپِیمایی

۵

مُشْتاقی و مَهْجوری، دور از تو چُنانم کَرْد

کَز دَسْت بِخواهَد شُد پایابِ شَکیبایی

۶

یا رب بهکه شایَد گُفْت این نُکْتِه که در عالَم

رُخْساره به کَس نَنْمود آن شاهِدِ هَرجایی؟

۷

ساقی! چَمَنِ گُل را بی‌‌رویِ تو، رَنْگی نیست

شِمْشاد، خُرامان کُن تا باغ بیارایی

۸

اِی دَرْدِ تواَم دَرْمان در بَسْتَرِ ناکامی

وِی یادِ تواَم مونِس در گوشِهٔ تَنهایی

۹

دَر دایِرِهٔ قِسْمَت، ما، نُقْطِهٔ تَسْلیمیم

لُطْف، آن‌چه تو اَنْدیشی؛ حُکْم، آن‌چه تو فَرمایی

۱۰

فِکْرِ خود و رایِ خود در عالَم رِنْدی نیست

کُفْر است در این مَذْهَب، خودبینی و خودرایی

۱۱

زین دایِرِهٔ مینا، خونین‌جِگَرَم، مِی دِه!

تا حَل کنم این مُشْکِل دَر ساغَرِ مینایی

۱۲

حافِظ! شَبِ هِجْران شُد، بویِ خوشِ وَصْل آمَد

شادیت، مُبارَک باد ای عاشِقِ شِیدایی!

بازگشت به سروده‌های حافظ