به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
این شعر بیانگر عشق و زیبایی است و حاوی احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، ابرو و چهره معشوق را به ماه و خیالی سبز تشبیه میکند. او از امید به عشق و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و به دل دردناک خود اشاره میکند. شاعر انتظار دارد که در روز جدایی، وجود او به یاد و در دلتنگیها باقی بماند. همچنین، او به مقام معشوق و نداشتن ترسی از زندگی اشاره میکند و در نهایت، به فکر فراق و وصل و درخواست رضای محبوب میپردازد. این شعر عمیقاً به زیباییها و دردها و امیال عاشقانه انسان پرداخته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی
امید هست که منشورِ عشقبازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی
سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
در آرزویِ سر و چشمِ مجلسآرایی
مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا! ببین! که کِرا میکُند تماشایی
به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید
که میرَویم به داغِ بلندبالایی
زمامِ دِل به کسی دادِهام منِ دَرویش
که نیستش به کس از تاج و تخت، پروایی
در آن مَقام که خوبان ز غَمزه، تیغ زنند
عجب مدار سَری اوفتاده در پایی
مرا که از رخِ او، ماه در شبستان است
کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟
فراق و وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب
که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنایی
دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی