غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۶

سرودهٔ حافظ
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بلبل، ز شاخِ سرو، به گلبانگِ پهلوی

می‌خوانْد دوش، درسِ مقاماتِ معنوی

۲

یعنی بیا، که آتشِ موسی، نمودْ گُل

تا از درخت، نکتهٔ توحید بشنوی

۳

مرغان باغ، قافیه‌سنجند و بذله‌گوی

تا خواجه مِی خورَد، به غزل‌های پهلوی

۴

جمشید، جز حکایتِ جام، از جهان نَبُرد

زنهار! دل مَبَند، بر اسبابِ دنیوی

۵

این قصّهٔ عجب شِنو از بختِ واژگون

ما را بِکُشت یار، به انفاسِ عیسَوی

۶

خوش، وقتِ بوریا و گدایی و خوابِ امن

کاین عیش، نیست درخورِ اُورَنگِ خسروی

۷

چَشمت، به غَمزه، خانهٔ مردم، خراب کرد

مَخموریـَت مَباد، که خوش مَست می‌رَوی

۸

دهقان سال‌خورده، چه خوش گفت با پسر

کای نورِ چشمِ من! به جز از کِشته، نَدرَوی

۹

ساقی، مگر وظیفهٔ حافظ، زیاده داد

کآشفته گَشت، طُرّهٔ دَستارِ مولوی

بازگشت به سروده‌های حافظ