بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
این شعر به ما یادآوری میکند که برای رهایی از غم و اندوه، باید تلاش کنیم و خود را از قید و بندهای منفی رها سازیم. شاعر اشاره میکند که اگر میخواهیم به جایگاه بزرگی برسیم، باید مسئولیت آن را بپذیریم و آمادگی لازم را داشته باشیم. همچنین، اشاره به لذتهای زندگی و ارتباط با افراد خوب و نیکو دارد و تأکید میکند که خوشبختی و سعادت به ما مقطعی میآید که خودمان را شایسته آن بدانیم. در انتها، شاعر به بندگی و خدمتگزاری تأکید میکند تا جهانی پر از زیبایی و شادی بسازیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گِل کوزهگران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمییی چند پریزاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیریندهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دلافتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد، هیهات!
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلالالدین کن
که جهان پُر سمن و سوسنِ آزاده کنی