صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
این شعر به صبحی اشاره دارد که در آن قطرات شبنم از ابرهای بهاری میچکد، و شاعر از ساقی میخواهد که نوشیدنی بیاورد تا از غم و ماندگاری رهایی یابد. شاعر به حال و هوای خوش میپردازد و تأکید میکند که باید از زندگی لذت برد و به آواز مطرب گوش سپرد. او یادآور میشود که غم در کمین است و بنابراین، باید از لحظات شاد استفاده کرد و زودتر از مینوشید تا از درد و غم دور شود. این شعر به ستایش زندگی، لذت، و نوشیدن به عنوان راهی برای فرار از دغدغهها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی
برگ صبوح ساز و بده جام یک منی
در بحر مایی و منی افتادهام، بیار
می تا خلاص بخشدم از مایی و منی
خونِ پیاله خور که حلال است خون او
در کار یار باش که کاریست کردنی
ساقی به دست باش که غم در کمین ماست
مطرب نگاه دار همین ره که میزنی
مِی ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت
«خوش بگذران و بشنو از این پیرِ منحنی»
ساقی به بینیازی رندان که می بده
تا بشنوی ز صوت مغنی «هو الغنی»